English Arabic
به شمس توس خوش آمدید. / ثبت نام کنید / ورود
    
 

شهادت امام رضا علیه السلام

شهادت امام رضا (ع) (29 صفر)

بسم الله الرحمن الرحیم 

السلام علی من امر اهله و عیاله و بالنیاحة علیه، السلام علی حجة الله و خلیفته، السلام علی غریب الغرباء، امام الهدی، و العروة الوثقی، السلام علیک یا اباالحسن، یا علی بن موسی الرضا، یا ابن‏محمد المصطفی، السلام علی روحک و بدنک و رحمة الله و برکاته.

«قال الصادق علیه‏السلام لرجل من اهل طوس: سیخرخ من صلبه (موسی بن جعفر علیه السلام) رجل یکون رضا لله فی سمائه، و لعباده فی ارضه، یقتل فی ارضکم بالسم ظلما و عدوانا، و یدفن بها غریبا الا فمن زاره فی غربته و هو یعلم انه امام بعد ابیه مفترض الطاعة من الله عزوجل کان کمن زار رسول الله صلی الله علیه و آله». [1] .

امروز، روز شهادت امام هشتم حضرت علی بن موسی الرضا علیه‏السلام است در آغاز مجلس روایت عبدالله هاشمی را برای شما ترجمه می‏کنم.

این روایت در کتب حدیثی (مانند بحارالأنوار، تهذیب و امالی شیخ صدوق) نقل شده است. در اینجا آن بخشی که راجع به امام رضا علیه‏السلام به دوستان و مؤمنان تقدیم می‏شود.

عبدالله بن فضل هاشمی گوید: خدمت امام صادق علیه‏السلام بودم شخصی از اهل طوس وارد شد و از زیارت امام حسین علیه‏السلام پرسید و حضرت جوابش را فرمود. در این میان موسی بن جعفر علیه‏السلام که در سن کودکی بود آمد، حضرت امام صادق علیه‏السلام او را بر روی زانویش نشانید و میان دو چشمش را بوسید و به آن شخص توجه کرده و فرمود: ای طوسی! بعد از من امام، خلیفه و حجت خدا برای مردم این است و از صلب او مردی بیرون آید که «یکون رضا لله عزوجل فی سمائه و لعباده فی ارضه» رضا است برای خدا در آسمانش و برای بندگانش در زمین.

«یقتل فی ارضکم بالسم ظلما و عدوانا و یدفن بها غریبا» در سرزمین شما با ظلم، ستم و از راه دشمنی به وسیله زهر کشته و در آن سرزمین غریبانه دفن می‏گردد.

«الا فمن زاره فی غربته و هو یعلم انه امام بعد ابیه مفترض الطاعة من الله عزوجل کان کمن زار رسول الله صلی الله علیه و آله».

آگاه باش هر کس او را در غربتش زیارت کند و بدانکه که بعد از پدرش امام است و اطاعتش از جانب خداوند متعال واجب است مانند کسی است که رسول خدا صلی الله علیه و آله را زیارت کرده است.

 

>تاریخ شهادت

>دوران امام رضا

>اصرار مأمون و خودداری امام

>پیشنهادهای مأمون‏

>هدف مأمون از این پیشنهاد

>مأمون نتیجه‏ی معکوس گرفت

>سرگذشت شهادت و تدفین امام رضا

>امام رضا به منزل مأمون دعوت شد

>اباصلت در را ببند

>اباصلت یتیم شدم

>اباصلت سینه‏ات تنگ شده است

 

تاریخ شهادت

در روز شهادت امام رضا علیه‏السلام اختلاف است ولی مشهور و آنچه در اصول کافی و ارشاد شیخ مفید رحمه الله آمده این است که حضرت در ماه صفر سال 203 هجری در سن 55 سالگی وفات کرد و در طوس، روستای سناباد نزدیکی نوقان به خاک سپرده شد. [3] .

 

دوران امام رضا

حضرت موسی بن جعفر علیه‏السلام در زندان هارون الرشید خون خوار و عیاش مسموم و در غربت جان سپرد و مقام امامت به امر پروردگار متعال به فرزندش حضرت علی‏ بن موسی الرضا علیه‏السلام واگذار بود و بخش زیادی از زمان امامت آن حضرت با خلافت مأمون مواجه بود.

مأمون در یک عصر بحرانی و اغتشاش به خلافت رسید. این دوران حساس مأمون را در بن بست (اختلاف امین و مأمون از یک سو و قیام سادات علوی و اغتشاشات از طرف دیگر) قرار داده بود.

مأمون مجبور گردید برای جلب توجه ایرانیان و فرونشاندن شورش‏های داخلی یک اقدام اساسی نماید، روی همین اساس حضرت علی بن موسی الرضا علیه‏السلام را به عنوان عامل مؤثر به ولایت عهدی برگزید.

مأمون به خیال خود می‏خواست با یک حیله چند استفاده را ببرد.

1- اختلاف و شورش‏ها را فرونشاند.

2- توجه ایرانیان مسلمان را جلب نموده و از نیرو و افکارشان بهره‏برداری کند.

3- نفوذ معنوی مقام ولایت را که در دلها ریشه دوانده، متزلزل و نابود سازد.

مأمون با این اقدام و نقشه‏ای که به عمل آورد، نه تنها خلافت خود را نجات داد، بلکه فتنه‏ها و شورش‏ها را خواباند و کشور را آرام کرد. ولی نتوانست نفوذ معنوی مقام ولایت را بخشکاند. [4] .

 

اصرار مأمون و خودداری امام

اباصلت هروی گوید: مأمون به امام رضا علیه‏السلام گفت: «یابن رسول الله قد عرفت علمک و فضلک و زهدک و ورعک و عبادتک و اراک احق بالخلافة منی». ای پسر پیامبر! من فضل، دانش، زهد، پارسایی و عبادت تو را شناخته و دیده‏ام و تو را از خودم برای خلافت سزاوارتر می‏دانم.

امام رضا علیه‏السلام فرمود: من به عبادت و پرستش خداوند بزرگ افتخار می‏کنم، و با زهد در دنیا امیدوارم خداوند مرا از بدیها و شرور دنیا نجات دهد، و با دوری از محرمات الهی، امید دستیابی به غنایم الهی دارم، و با تواضع و فروتنی آرزوی بزرگی در پیشگاه پروردگار عالم دارم.

 

پیشنهادهای مأمون‏

 

>واگذاری خلافت به امام رضا

>ولایت عهدی

واگذاری خلافت به امام رضا

مأمون گفت: «فانی قد رأیت أن اعزل نفسی عن الخلافة و اجعلها لک و ابایعک» در نظر دارم خود را از مقام خلافت عزل نموده و تو را به جای خود معرفی کرده و با تو بیعت کنم.

امام رضا علیه‏السلام در پاسخ فرمود: «ان کانت هذه الخلافة لک، و الله جعلها لک فلا یجوز لک ان تخلع لباسا البسک الله و تجعله لغیرک و ان کانت الخلافة لیست لک فلا یجوز لک ان تجعل لی ما لیس لک» اگر این خلافت حق تو است و خداوند آن را برای تو مقرر کرده است، جایز نیست لباسی را که خداوند بر تن تو پوشانده از خود درآوری و به دیگری واگذار کنی و اگر از آن تو نیست پس نمی‏توانی چیزی را که برای خودت نیست به من بدهی.

مأمون گفت: «یابن رسول الله فلا بد لک من قبول هذا الامر». یابن رسول الله!ناچاری این پیشنهاد را بپذیری.

امام رضا علیه‏السلام فرمود: هرگز این کار را از روی میل خود انجام نخواهم داد.

 

ولایت عهدی

اباصلت گوید: مأمون چند روزی کوشید و بر پیشنهاد خود اصرار ورزید، ولی امام نپذیرفت تا این که مأمون از قبول پیشنهاد خلافت توسط امام رضا علیه‏السلام مأیوس گردید. پس به امام گفت: 

«فان لم تقبل الخلافة و لم تحب مبایعتی لک؟ فکن ولی عهدی لتکون لک الخلافة بعدی» اگر پیشنهاد خلافت را نمی‏پذیری و بیعت من با خودت را دوست نداری، پس ولیعهد من باش تا پس از من خلافت از ان تو باشد.

امام رضا علیه‏السلام فرمود: به خدا سوگند! پدرم از اجداد طاهرینم از امیرمؤمنان علیه‏السلام و او از رسول خدا صلی الله علیه و آله برایم نقل کرد که «انی اخرج من الدنیا قبلک مسموما مقتولا بالسم مظلوما» من قبل از آنکه تو از دنیا بروی مظلومانه به وسیله سم کشته خواهم شد و فرشتگان آسمان و زمین بر من خواهند گریست و غریبانه در زمینی کنار قبر هارون الرشید دفن خواهم شد.

مأمون گریه نمود و به حضرت عرض کرد: یابن رسول الله تا من زنده هستم چه کسی تو را می‏تواند بکشد و یا قدرت دارد به تو اسائه ادب کند؟

امام رضا علیه‏السلام فرمود: اگر بخواهم می‏توانم بگویم چه کسی مرا خواهد کشت.

مأمون گفت: یابن رسول الله! با این سخنان می‏خواهی خودت را راحت کنی و شانه از زیر بار مسئولیت خالی کنی تا مردم بگویند که تو زاهد هستی و طالب مقام دنیوی نیستی.

 

هدف مأمون از این پیشنهاد

امام رضا علیه‏السلام فرمود: به خدا سوگند! از زمانی که خداوند مرا آفریده دروغ نگفته‏ام و به خاطر رسیدن به دنیا در زندگی زهد نورزیده‏ام و می‏دانم که تو از این پیشنهاد چه منظوری داری!

مأمون گفت: چه می‏خواهم؟!

امام رضا علیه‏السلام فرمود: آیا امنیت دارم که حقیقت را بگویم؟

مأمون گفت: در امان هستی.

امام رضا علیه‏السلام فرمود: هدف تو این است که مردم بگویند علی بن موسی در دنیا به حقیقت زهدی نداشته بلکه چون دستش از دنیا تهی بوده خود را زاهد و بی‏توجه به دنیا نشان می‏داده است و اینک مشاهده می‏کنید که چگونه به خاطر طمع در خلافت، ولایت عهدی را پذیرفته است.

مأمون خشمگین و عصبانی شده گفت: تو همواره به گونه‏ای که دوست ندارم با من مواجه می‏شوی و از خشم و قدرت من نمی‏ترسی، «فبالله اقسم لئن قبلت ولایة العهد و الا اجبرتک علی ذلک فان فعلت و الا ضربت عنقک». به خدا سوگند! اگر با میل ولایت عهدی را پذیرفتی، چه بهتر و گرنه تو را مجبور می‏کنم آن را بپذیری و اگر نپذیری گردنت را می‏زنم.

امام رضا علیه‏السلام فرمود: خداوند مرا نهی کرده که به دست خود خویشتن را به هلاکت برسانم و اگر قضیه از این قرار است من پیشنهاد تو را می‏پذیرم، به این شرط که در عزل و نصب فرمانداران دخالتی نکنم و قانون و سنتی را نقض نکرده و از تصمیم گیری دور باشم و به عنوان مشاور باشم.

اباصلت گوید: مأمون به همین مقدار راضی شد و امام را ولیعهد خود قرار داد در حالی که آن حضرت از این کار ناراضی بود. [5] .

نتیجه اینکه: در حقیقت امام رضا علیه‏السلام ولایت عهدی را قبول نکرد و از روی ناچاری و به شرط اینکه در سیاست و عزل و نصب دخالت نکند، پذیرفت.

 

مأمون نتیجه‏ی معکوس گرفت

در ابتدای بحث اشاره شد که مأمون برای جلوگیری از شورش‏ها و برای استحکام خلافت خود می‏خواست با این نقشه‏ها بازی کند و ارتباط مردم را نسبت به امام رضا علیه‏السلام سست کند. اما این نقشه‏ها یکی پس از دیگری خنثی شد و نتیجه‏ی معکوس به جاگذاشت و هر روز بر مقام علمی و معنوی و شخصیت سیاسی و اجتماعی حضرت افزوده می‏شد، سرانجام آن ملعون به این نتیجه رسید که بطور مرموزی، آن بزرگوار را مسموم و شهید نماید.

 

سرگذشت شهادت و تدفین امام رضا

مرحوم راوندی قدس سره گوید: ابوعبدالله محمد بن سعید نیشابوری که عازم سفر بود از اباصلت هروی [6]  خادم امام رضا علیه‏السلام نقل کرد: صبح یک روز امام رضا علیه‏السلام به من فرمود: ای اباصلت! داخل قبه‏ای که هارون در آن دفن شده برو و از چهار طرف آن برای من مشتی خاک بیاور.

اباصلت گوید: به آنجا رفتم و دستور امام را انجام دادم و آن را در ظرفی جلوی آن حضرت گذاشتم. امام دست مبارکش را بر روی خاکی که از دم در قبه بود، زد و فرمود: این خاک از قسمت در قبه است؟ 

گفتم: آری.

فرمود: فردا در این مکان برای من قبری کنده می‏شود که به سنگی برخورد می‏کند که قابل برداشتن نیست. سپس آن خاک را دور ریخت و خاکی را که از سمت راست آورده بودم گرفت و فرمود: این خاک از طرف راست است؟

گفتم آری.

فرمود: سپس در این موضع شروع به کندن قبر می‏کنند و سنگی پیدا می‏شود که برداشتنی نیست. آن خاک را نیز به دور ریخت و خاکی را که از سمت چپ آورده بود برداشت و فرمود: سپس در این مکان شروع به کندن قبر می‏کنند که مثل اولی به مانع برخورد می‏کنند و آن خاک را نیز دور ریخت و خاکی را که از سمت بالا (قبله) آورده بودم برداشت و فرمود: این خاک از سمت قبله است، بعد از آن در این مکان شروع به کندن قبر می‏کنند، کندن را ادامه می‏دهند تا تمام شود.

وقتی قبر آماده شد، دست خود را بر قسمت پایین قبر بگذار و این کلمات را بخوان در اثر آن آب از ته قبر می‏جوشد و تا سطح قبر بالا می‏آید و ماهی‏های کوچکی در آن ظاهر می‏شوند وقتی ماهی‏ها را دیدی، نانی را که به تو دادم برای آنها در آب می‏ریزی. وقتی آنها را خوردند ماهی بزرگی پیدا می‏شود و همه‏ی ماهی‏های کوچک را می‏خورد و سپس ناپدید می‏شود. وقتی ماهی ناپدید شد دستت را روی آب بگذار و دو مرتبه آن کلمات را بخوان در نتیجه همه‏ی آبها جذب می‏شود و چیزی از آن باقی نمی‏ماند از طرف من از مأمون بخواه تا در وقت کندن قبر حضور یابد تا همه را مشاهده کند و او اجابت خواهد کرد.

سپس فرمود: الآن فرستاده مأمون می‏آید تا مرا ببرد، تو نیز به دنبال من بیا، پس اگر دیدی با سر برهنه از پیش مأمون بلند شدم، هر چه خواستی با من صحبت کن، و اگر دیدی عبا به سر کشیده‏ام، با من صحبت نکن.

 

امام رضا به منزل مأمون دعوت شد

اباصلت گوید: فرستاده مأمون رسید حضرت رضا علیه‏السلام لباس پوشید از منزل خارج شد و من هم به دنبال آن حضرت رفتم. همین که بر مأمون وارد شد، مأمون بلند شد و او را بغل گرفته، پیشانی حضرت را بوسید و او را در جایگاه مخصوصش نشانید ظرف کوچکی جلوش بود که در آن انگور بود، خوشه انگور که نصفش را خورده بود و نصف دیگر که با زهر آمیخته شده بود برداشت و به امام رضا علیه‏السلام تعارف کرد و گفت: این انگور را برایم تحفه آورده‏اند، از آن خوردم و بر من گوارا نیست اگر تو از آن نخوری، خواهش می‏کنم از آن میل کن.

امام رضا علیه‏السلام فرمود: آیا مرا از خوردن آن معاف نمی‏داری؟

مأمون گفت: نه به خدا سوگند! با خوردن آن مرا خوشحال می‏کنی.

اباصلت گوید: سه بار امام رضا علیه‏السلام از مأمون خواست تا او را از خوردن آن معاف دارد، ولی مأمون آن حضرت را به محمد و علی علیهماالسلام سوگند داد تا از آن نصف خوشه انگور بخورد.

سرانجام امام رضا علیه‏السلام سه حبه از انگور گرفت و میل کرد و عبا بر سر کشید و از مجلس مأمون خارج شد، به دنبال آن حضرت رفتم و هیچ حرفی نزدم تا وارد منزلش شد.

 

اباصلت در را ببند

امام علیه‏السلام به من اشاره کرد تا درب منزل را ببندم، درب را بستم، امام رضا علیه‏السلام به جایگاه خود رفت و در آنجا خوابید و من به وسط صحن حیاط خانه رفتم، ناگهان با جوان زیبایی مواجه شدم و به نظرم آمد که او «ابن‏الرضا» است و قبل از آن او را ندیده بودم، به او عرض کردم: سرورم! درها بسته بود از کجا وارد شدی؟

فرمود: همان خدایی که در این وقت از مدینه مرا به اینجا آورد، او مرا از در بسته وارد این خانه کرد.

گفتم: تو کیستی؟

فرمود: «انا حجة الله علیک یا اباصلت...» ای اباصلت من حجت خدا بر تو هستم، من جواد، پسر این غریبم.

سپس به طرف پدرش رهسپار شد و داخل حجره گردید و به من فرمود: تو نیز وارد خانه شو. وقتی که امام رضا علیه‏السلام او را دید، از جای جست و دست برگردن فرزندش انداخت و او را در آغوش خود چسبانید، و بین دو چشمش را بوسیده در بستر خود نشانید.

اباصلت گوید: امام جواد علیه‏السلام خود را به روی پدر افکند و پدر را می‏بوسید، در این حال امام رضا علیه‏السلام اسراری با او گفت که من نفهمیدم و سپس در آغوش پسر از دنیا رفت.

 

اباصلت یتیم شدم

سپس فرزندش امام جواد علیه‏السلام پیکرش را با همان رداء پوشاند و به وسط خانه آمده و مرا صدا زد و فرمود: ای اباصلت! عرض کردم: بلی یابن رسول الله!

فرمود: «اعظم الله اجرک» به تو تسلیت می‏گویم بدان که امام رضا علیه‏السلام درگذشت به گریه افتادم و گریستم.

حضرت فرمود: گریه نکن و بلند شو آب و مغتسل بیاور که جنازه را غسل بدهیم. عرض کردم: سرورم! آب حاضر است ولی در این خانه مغتسل نیست مگر این که از بیرون تهیه کنم.

فرمود: مغتسل موجود است و در انبار خانه می‏باشد. اباصلت گوید: پس وارد انبار شدم، دیدم مغتسلی در آنجا هست که قبلا آن را ندیده بودم، آن را به همراه آب خدمت امام جواد علیه‏السلام آوردم.

فرمود: اباصلت! بیا تا پیکر امام رضا علیه‏السلام را برداریم. سپس آن پیکر مطهر را با امام جواد علیه‏السلام برداشته و روی مغتسل گذاشتیم. سپس به من فرمود: کنار بایست کسانی هستند که مرا کمک کنند و خودش به تنهایی پدرش را غسل داد و بعد فرمود: حنوط و کفن را بیاور، عرض کردم: کفنی برایش آماده نکردیم، در انبار هست.

وارد انبار شدم، دیدم در وسط آن، حنوط و کفنی است که قبل از آن ندیده بودم، آنها را خدمتش آوردم و حضرت پدرش را حنوط و کفن نمود، سپس فرمود: تابوت را از انبار بیاور. اباصلت گوید: این بار خجالت کشیدم که بگویم تابوت نداریم لذا بدون هیچ گونه حرف و سؤالی وارد انبار شدم، تابوتی در آنجا دیدم که قبل از آن ندیده بودم. آن را برداشته و خدمتش آوردم و آن حضرت پیکر امام رضا علیه‏السلام را در میان آن گذاشت.

سپس فرمود: بیا تا بر پیکرش نماز بخوانیم، پس نماز خواندیم. خورشید آن روز غروب کرد و وقت نماز رسید و نماز مغرب و عشاء را با امام جواد علیه‏السلام به جا آوردم. سپس با آن حضرت نشستیم و مشغول گفت و گو بودیم که سقف اطاق شکافته شد و تابوت به آسمان رفت.

عرض کردم: ای سرورم! اگر مأمون تابوت را از من بخواهد چکار کنم و چه جواب بدهم.

فرمود: نترس، چیزی بر تو نیست، به زودی تابوت به جای اولش بر می‏گردد هیچ پیامبری در غرب زمین از دنیا نمی‏رود و هیچ وصی‏ای از اوصیای او در مشرق زمین نمی‏میرد مگر این که قبل از آن که دفن شود خداوند بین آنها را جمع می‏کند.

اباصلت گوید: نصف یا بیشتر از شب که گذشت، ناگهان تابوت برگشته در جای خود قرار گرفت. 

لا یوم کیومک یا اباعبدالله 

اباصلت گوید: نماز صبح را که خواندیم امام جواد علیه‏السلام فرمود: 

درب خانه را باز کن چون این طاغوت (مأمون) همین الان بر تو وارد می‏شود، به او بفهمان که پیکر امام رضا علیه‏السلام تجهیز و کفن شده است.

اباصلت گوید: به طرف درب خانه رفتم، متوجه امام جواد علیه‏السلام شدم اما او را ندیدم، نه از دری وارد شد و نه از دری بیرون رفت، نزدیک درب خانه با مأمون روبرو شدم. مأمون چون مرا دید گفت: رضا چه کار کرد؟

گفتم: مصیبت درگذشت امام رضا علیه‏السلام را تسلیت می‏گویم. مأمون از مرکبش فرود آمد و لباسش را چاک زد و خاک بر سرش ریخت و مدتی گریه کرد. سپس گفت: او را تجهیز و تکفین کنید.

گفتم: تکفین و تجهیز شده است.

گفت: چه کسی او را غسل و کفن کرده است؟

گفتم: جوانی آمد که او را نمی‏شناسم مگر این که گمان می‏کنم ابن‏الرضا علیه‏السلام بود.

گفت: برایش قبری در قبه هارون آماده کنید.

گفتم: حضرت رضا علیه‏السلام از تو خواسته که در هنگام کندن قبر حضور داشته باشی، گفت: باشد و دستور داد تا صندلی برایش حاضر کردند و روی آن نشست و دتسور داد تا در قسمت درب قبه هارون قبر بکنند، شروع به کندن کردند و همانطور که امام رضا علیه‏السلام از پیش به من فرموده بود،صخره سخت و بزرگی پیدا شد. مأمون دستور داد تا در قسمت راست قبه به کندن قبر مشغول شوند در انجا نیز به خاک سفت و غیر قابل نفوذی برخورد کردند، سپس امر کرد تا در طرف چپ قبه مشغول کندن قبر شوند آنجا هم خاک سفتی ظاهر شد که مانع کندن گردید سپس دستور داد تا در بالای قبه به کندن قبر بپردازند، قبر کنده و آماده شد.

اباصلت گوید: وقتی از کندن فارغ شدند، دستم را بر پایین قبر گذاشتم و کلماتی را که امام رضا علیه‏السلام به من آموخته بودند، گفتم. آب جوشید و فضای قبر پر از آب شد، ماهی‏های کوچکی در آب پیدا شدند، خورده نان‏ها را در آب ریختم، ماهی‏ها آن‏ها را خوردند، سپس ماهی بزرگی ظاهر شد و همه‏ی ماهی‏های کوچک را بلعید و ناپدید گشت دستم را روی آب گذاشتم و دو مرتبه آن کلمات را تکرار کردم، آب در زمین  فرو رفت و همان لحظه آن کلمات از حافظه‏ام رفت و حتی یک کلمه هم در یادم نماند.

مأمون گفت: ای اباصلت! آیا رضا علیه‏السلام تو را به این کار دستور داده بود؟ گفتم: آری. 

مأمون گفت: رضا پیوسته در طول زندگی‏اش شگفتی‏هایی به ما نشان می‏داد و پس از وفاتش نیز همین کار را می‏کند.

یکی از وزرایش که با او بود به مأمون گفت: آیا می‏دانی که با این کار، رضا چه چیز را به تو می‏گوید؟

مأمون گفت: نه.

گفت: می‏فهماند که مثلی برای شما زده می‏شود، به اینکه شما مدت کوتاهی مثل این ماهی‏های کوچک در دنیا زندگی می‏کنید، سپس یکی از آنها بیرون آمده و هلاکتان می‏کند. اباصلت گوید: پس از آن که امام رضا علیه‏السلام به خاک سپرده شد، مأمون به من گفت: آن کلمات را به من تعلیم ده.

گفتم: به خدا سوگند! آن کلمات از ذهنم محو شده‏اند و حتی یک حرف و کلمه از آن در یادم نمانده است و سوگند به خدا راست می‏گفتم، لکن مأمون مرا تصدیق نکرد و تهدید نمود، اگر آن کلمات را به او نگویم مرا خواهد کشت و دستور داد مرا زندانی کنند.

در زندان هر روز مرا به مرگ تهدید می‏کرد تا آن کلمات را به او بیاموزم و من هم هر بار قسم می‏خورم که از یادم رفته است.

 

اباصلت سینه‏ات تنگ شده است

اباصلت گوید: یک سال این گونه در زندان بر من گذشت. یکی از شب‏های جمعه بلند شدم و غسل کردم و آن شب را با نماز و رکوع و سجود و گریه و زاری به صبح رساندم و از خداوند رهایی و خلاص خود را درخواست کردم.

نماز صبح را خواندم، ناگهان ابوجعفر امام جواد علیه‏السلام بر من وراد شد و فرمود: ای اباصلت! مثل این که سینه‏ات تنگ شده و خسته شده‏ای؟

عرض کردم: آری، به خدا سوگند! 

فرمود: بدان اگر کاری را که امشب انجام دادی، قبل از این انجام می‏دادی خداوند  زودتر تو را نجات می‏داد همان طوری که الان رهایت کرد. سپس به من فرمود: برخیز و برو، گفتم: کجا بروم و حال آن که نگهبانان با مشعل‏های روشن نگهبانی می‏دهند؟ 

فرمود: برخیز برو که آنها تو را نمی‏بینند و پس از این آنها را نخواهی دید، پس دست مرا گرفت و از بین آنها خارج کرد، زندانبانان گرد یکدیگر نشسته و با هم حرف می‏زدند و مشعل‏های روشن در دستانشان بود، ولی نمی‏دیدند.

همین که به بیرون زندان رسیدیم، به من فرمود: به کدام شهر می‏خواهی بروی؟ گفتم: منزلم در هرات.

فرمود: ردایت را روی صورتت بینداز. این کار را کردم سپس دستم را گرفت احساس کردم مرا از دست راستش به طرف چپش منتقل کرد.

سپس فرمود: ردایت را از روی صورتت بردار، رداء را از صورتم برداشتم و او را ندیدم و خود را بر در خانه‏ام دیدم و وارد خانه شدم و تا کنون نه با مأمون و نه با هیچ یک از درباریان او روبرو نشده و برخورد نکرده‏ام. [9] .

لا حول و لا قوة الا بالله 

پروردگارا! ما را از شر ظالمان محفوظ بدار.

خداوندا! زیارت عارفانه‏ی امام رضا علیه‏السلام را نصیب همه بگردان.

بار الها! دشمنان دین اسلام و ائمه اطهار علیهم‏السلام را نابود بفرما.

آمین یا رب العالمین! 

 

پی نوشته ها :

[1] اثبات الهداة، ج 3، ص 233 و امالی صدوق، مجلس 86، حدیث 11.

 [3] اصول کافی، ج 2، ص 528.

[4] تلخیص از الوقایع و الحوادث، ج 6، ص 72.

[5] امالی شیخ صدوق، مجلس 16، حدیث 3 و عیون اخبار الرضا، ج 2، ص 138.

[6] عبدالسلام بن صالح، مشهور به خواجه اباصلت هروی.

[7] شعر نقل از غمنامه آل محمد، ص 136.

[9] بررسی زندگی عبدالسلام بن صالح خواجه اباصلت هروی، ص 195 الی 202. نقل از خرایج و جرایح - عین اخبار الرضا، ج 2، ص 242 - امالی شیخ صدوق، ص 526، مناقب ابن‏شهر آشوب - روضة الواعظین، ص 273 - کشف الغمه - بحارالأنوار - وسایل الشيعه و....

 

کلیه حقوق این وب‌سایت متعلق به بنیاد بین المللی فرهنگی هنری امام رضا (ع) می‌باشد.