English Arabic
به شمس توس خوش آمدید. / ثبت نام کنید / ورود
    
 

تاریخ زندگی نامه امام رضا علیه السلام

مختصری از تاریخ زندگی حضرت رضا علیه السلام

 

1. نوزادی پاک و فرخنده

2. موقعیت علمی و معنوی امام هشتم

3. در جستجوی حقیقت

4. معجزاتی که مردم را از سرگردانی بیرون آورد

5. مکتب علمی رضوی

6. حضرت رضا و زمامداران وقت

 

نوزادی پاک و فرخنده

روز یازدهم ذیقعده سال 148 هجری از مادر با شرافت و پاکدامنی به نام «نجمه»، نوزادی قدم به این جهان نهاد که خانه‏ی پدر ارجمندش، امام موسی بن جعفر علیه‏السلام بلکه سرتاسر جهان را از روشنی و پرتو وجودش منور ساخت. 

آن حضرت مانند سایر ائمه طاهرین علیهم‏السلام از همان کودکی کمال عقلی و اخلاقی نمایان داشت. پدرش امام کاظم علیه‏السلام این نوزاد فرخنده را علی نامید و علاقه‏ی فراوانی نسبت به او نشان می‏داد. و علوم و اسرار امامت را به حضرتش به ودیعت سپرد، و برای آن که شیعیان پس از وفات حجت زمان (امام هفتم) حیران و سرگردان نشوند، مقام شامخ امامت او را به اصحاب نزدیک و شیعیان خاص خود گوشزد می‏نمود. 

مفضل بن عمر گوید: خدمت موسی به جعفر علیه‏السلام مشرف شدم، در حالی که فرزندش علی در دامنش قرار داشت. او را می‏بوسید و زبانش را می‏مکید، گاهی بر دوش خود سوارش می‏کرد و زمانی او را در آغوش می‏گرفت و می‏فرمود: 

«پدر و مادرم به قربانت، چقدر بویت خوش، و اخلاقت پاک، و برتری و فضلت آشکار است؟! 

گفتم: فدایت گردم با مشاهده‏ی سیمای این کودک، علاقه و محبتی برایش در دلم پدیم آمد که نظیر آن برای احدی جز شما در دلم جا نگرفته است. 

فرمود: ای مفضل! نسبت او با من، مانند نسبت من به پدرم می‏باشد. [1]  نسلی که بعض آن از بعض دیگر است، و خدا شنوا و داناست. 

گفتم: آیا پس از شما، او صاحب این امر است؟ 

فرمود: بله، هر که از او پیروی کند، رستگار، و هر که نافرمانیش کند، کافر می‏گردد. [2] .

دوران امامت آن حضرت از سال 83 ه.ق در سن سی و پنج سالگی (بنا بر قول اصح) پس از وفات پدرش امام هفتم شروع شد و حدود بیست سال امامت نمود.بدین ترتیب: 

تا سال 193 ه.ق که هارون در گذشت [3] ، ده سال در عصر هارون الرشید و سپس نزدیک پنج سال در دوران حکومت محمد امین [4]  و حدود 5 سال یعنی تا سال 203 هجری در دوران مأمون، امامت و رهبری نموده است. [5] .

 

موقعیت علمی و معنوی امام هشتم

هارون الرشید، بزرگترین خلیفه عباسی، امام موسی بن جعفر علیه‏السلام را سال‏ها به زندان افکند و سرانجام او را در گوشه زندان بغداد مسموم کرد، اما پس از آن حضرت، دیگر متعرض شکنجه و آزار فرزندش حضرت رضا علیه‏السلام نگشت، به همین جهت برای فعالیت آن حضرت، زمینه‏ی مساعدی به وجود آمد تا بتواند حقایق اسلام و مسائل مختلف اسلامی را بیان کند و جوابگوی شبهات و اعتراضات گروه‏های مختلف مخالفین باشد. 

از میان شیعیان، آنان که با امام کاظم علیه‏السلام ارتباط نزدیکتری داشتند، از همان زمان به امامت فرزندش علی بن موسی الرضا علیه‏السلام مؤمن و معتقد بودند و پس از وفات آن حضرت در امامت امام رضا علیه‏السلام تردیدی نداشتند. چون امام کاظم علیه‏السلام درباره‏ی او بارها تصریح کرده بود و می‏فرمود: 

«فرزندم علی، آقای اولاد من، و جانشین و وصی و متولی جمیع امور من و امام و پیشوای شما است.» [6] .

اما برخی از افراد، از این نصوص بی‏خبر بودند، یا خبر داشتند اما برای اغراض دنیوی و طمع‏های مادی نخواستند زیر بار حق بروند. اینان بعد از آن حضرت در وادی حیرت و ضلالت فرو رفته، و نام واقفیه به خود گرفتند. 

واقفیه کسانی بودند که پس از امام هفتم علیه‏السلام متحیر ماندند و پیشوا و امام عصر خود را نشناختند و معتقد بودند: 

امام موسی بن جعفر مهدی موعود است. به پندار آنان، که آن حضرت شهید نشده بود، بلکه واقعا او زنده بود، که از نظرها پنهان شده، و روزگاری آشکار شده، جهان را پر از عدل و داد خواهد کرد. 

اما باز هم طولی نکشید که اکثر این گروه در اثر مشاهده‏ی علائم و آثار امامت در وجود حضرت رضا علیه‏السلام و ملاحظه‏ی معجزات و کرامات آن پیشوای معصوم، ایمان و اعتقادشان تکمیل گشت و شک و حیرتشان به قطع و یقین مبدل گردید. [7] .

 

در جستجوی حقیقت

محمد بن فاضل هاشمی می‏گوید: 

پس از وفات موسی بن جعفر علیه‏السلام از بغداد به مدینه رفتم. خدمت حضرت رضا علیه‏السلام مشرف شدم، به عنوان امامت بر او سلام دادم، سپرده‏های پدر بزرگوارش را تقدیم داشتم، و عرض کردم: 

من عازم بصره‏ام و می‏دانم که اکنون مردم این شهر در تعیین و تشخیص امام وقت اختلاف دارند و بدون تردید وقتی شما را معرفی نمایم از من علائم و دلائل آن را می‏خواهند. اگر شما علائم و براهینی به من نشان دهید، بسیار بجا است. 

آن حضرت فرمود: از این جهت نترس و به دوستان بصری ما خبر ده که من به خواست خدا به سویشان می‏آیم؛ سپس آن حضرت جمیع آن چه را که از پیغمبر به ائمه طاهرین و از آنها دست به دست او رسیده بود و از مختصات امام محسوب می‏شد، بیرون آورد و به من نشان داد. من چوبدستی و لباس و زره پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم را که از امتیازات امام بود، دیدم و در پایان پرسیدم: 

کی به بصره تشریف می‏آوردید؟ 

امام علیه‏السلام فرمودند: سه روز پس از ورود تو، به آنجا. 

محمد بن فضل می‏گوید: 

زمانی که من وارد بصره شدم، شیعیان دورم جمع شدند و درباره‏ی امام وقت که مسأله‏ی مهم روز بود از من سؤال کردند. و من در پاسخ گفتم: 

یک روز پیش از وفات امام موسی بن جعفر علیه‏السلام خدمت حضرتش رسیدم و آن حضرت فرمود: 

من به زودی از دنیا می‏روم و ودایع امامت را به من سپرد و سفارش کرد پس از وفات و دفنم، این ودایع مخصوص امامت را در مدینه به فرزندم علی که وصی و امام بعدی است برسان. من حسب الامر آن حضرت پس از وفاتش ودایع را به علی بن موسی (علیه‏السلام) رساندم. 

خود آن حضرت نیز، تا سه روز دیگر وارد بصره می‏شود، زمانی که تشریف آورد، هر چه می‏خواهید از خودش بپرسید. 

عمرو بن هذاب، - که مردی ناصبی و از جماعت معتزله بود - از بین جمعیت صدا زد: ای پسر فضل! در میان خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم این حسن بن محمد از نظر علم و زهد و تقوا بزرگ و مشهور است، و مثل علی بن موسی، جوانی تازه کار نیست. چرا که ممکن است آن جوان در پاسخ یکی از مسائل مشکل و بغرنج حیران گردد؟! 

در این زمان، حسین بن محمد که خود در مجلس حاضر بود گفت: 

ای عمرو! این سخن را مگو، زیرا علی بن موسی، بر دیگران برتری دارد. به علاوه محمد بن فضل می‏گوید که سه روز دیگر آن حضرت به این جا می‏آید. همین کلام در این باره، دلیل کاملی است. 

 

معجزاتی که مردم را از سرگردانی بیرون آورد

محمد بن فضل می‏گوید: 

چون روز سوم فرا رسید، امام هشتم علیه‏السلام به عهدش وفا کرد، خورشید وجودش از بصره طلوع کرد و به منزل حسن بن محمد فرود آمد. او نیز در برابرش کمر خدمت استوار نمود. 

آن حضرت دستور داد همه کسانی که سه روز قبل دور من گرد آمده بودند، حاضر شوند، و از جاثلیق، بزرگترین دانشمندان مسیحیت، و رأس الجالوت، عالم معروف یهود برای شرکت در مجلس دعوت شود، تا هر کس هر چه بخواهد سؤال نماید. 

حسن بن محمد، بزرگان شیعه و زیدیه و معتزله و جاثلیق و رأس الجالوت را به منزلش دعوت کرد و منظور خود را از این دعوت پنهان داشت. وقتی که همه در مجلس برای حضرت رضا علیه‏السلام آراسته شد. آن حضرت به مجلس وارد گشت، بر همه سلام کرد، در جای خود قرار گرفت، و پس از معرفی خود فرمود: 

بامداد امروز من در مسجد پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم نماز خواندم و با فرماندار مدینه بودم. وی نامه‏ای را که از طرف خلیفه دریافت کرده بود برایم خواند، و در اموری با من مشورت نمود. من او را راهنمایی کردم. آن گاه از من خواست که برای نگارش جواب نامه امشب نزدم آید، و من پذیرفتم، و حتما به وعده خویش وفا می‏کنم. و لا حول و لا قوة الا بالله. 

حاضران گفتند: یابن رسول الله با وجود چنین دلیل و معجزه‏ی روشنی، ما دیگر برای امامت شما، به برهان دیگر احتیاجی نداریم، چون ما شما را راستگو دانسته و به سخنانت معتقدیم. پس خواستند از جا برخیزند که امام علیه‏السلام فرمود: 

متفرق نشوید، زیرا من شما را در این مجلس برای آن جمع کردم که از آثار نبوت و امامت و مسائل دینی بپرسید. اکنون سئوالات و مسائل خود را طرح کنید. 

نخست، عمروبن هذاب عرض کرد: محمد بن فضل درباره‏ی شما مطالبی می‏گوید که باور کردنی نیست. 

امام علیه‏السلام فرمود: مگر محمد بن فضل درباره‏ی من چه گفته است؟ 

عمرو گفت: محمد بن فضل می‏گوید: شما، به تمام احکام الهی و جمیع ما انزل الله دانایی و با هر لغت و زبانی آشنایی؟ 

امام علیه‏السلام فرمود: محمد بن فضل راست گفته و من این مطلب را به او گفته‏ام. اهل لغت را بیاورید و هر چه می‏خواهید بپرسید. 

عمرو گفت: ما، قبل از هر چیز دیگر تو را با زبان‏های مختلف آزمایش می‏کنیم و اینک اهل چهار گویش رومی، هندی، فارسی، ترکی در این جا حاضرند و با تو سخن می‏گویند و به آنان پاسخ بده. 

امام علیه‏السلام فرمود: بپرسند. پس هر یک از ایشان به زبانی که تکلم می‏نمودند، سؤال نمود و به همان لغت جواب شنید به گونه‏ای که همه به شگفت آمدند و اعتراف کردند که آن حضرت را با اهل هر لغتی که تکلم می‏فرمود از او فصیح‏تر و بهتر تکلم نمود... تا آخر حدیث 

در این مجلس از آن حضرت معجزات و اخبار غیبی آشکار شد، آن حضرت بنابر تورات و انجیل و زبور، جاثلیق و رأس الجالوت را محکوم نبود، و حقانیت رسالت خاتم الانبیاء صلی الله علیه و آله و سلم را ثابت فرمود. 

مجلس تا ظهر ادامه یافت. و در پایان، امام علیه‏السلام فرمود: نمازم را می‏خوانم و برای اینکه به عهدم وفا کنم به مدینه باز می‏گردم. و به خواست خدا، بامداد فردا باز می‏گردم. 

امام رضا علیه‏السلام بامداد فردا مجددا به سوی بصره بازگشته در آن مجلس حاضر می‏شود، و با کنیزی رومی به زبان رومی گفتگو می‏کند، و او مسلمان می‏شود. همچنین با مردی سندی به زبان سندی‏ها تکلم می‏کند، و ایشان نیز به دین اسلام مشرف می‏گردند. با مشاهده‏ی این کرامات و کمالات و معجزات، همه‏ی اهل مجلس به آن حضرت ایمان آورده از شک و تردید و سرگردانی بیرون می‏آیند و حقیقت برایشان روشن می‏شود. 

امام رضا علیه‏السلام هنگام مراجعت به مدینه، به محمد بن فضل می‏فرماید: 

به کوفه برو، و شیعیان ما را باخبر گردان که من به آنجا خواهم آمد و نیز به آنان بگو که من به خانه‏ی حفص بن عمیر یشکری وارد می‏شوم... و در نتیجه مجلسی هم در کوفه تشکیل گردید، و حضرت رضا علیه‏السلام در آن با علمای ملل و ادیان سخن گفت و شخصیت الهی خویش را برای مردم آشکار ساخت. [8] .

این حدیث طولانی بود و نقل تمامی آن ما را از غرض اصلی و هدف اساسی دور می‏نمود، لذا آن را به اختصار نقل نمودیم. 

 

مکتب علمی رضوی

در آن عصر، دامنه‏ی نفوذ و قدرت اسلامی کاملا پیش رفته و از نظر وسعت جغرافیایی، مسلمین مملکت اسلامی را در آسیا تا سرحد چین، در آفریقا تا حبشه، از طرف مغرب تا دریای آتلانتیک گسترش داده بودند. [9] .

در همه‏ی سال‏ها مردان و زنان مسلمان به پیروی از دستور اسلام، از تمام نقاط کشور بزرگ و پهناور اسلامی برای انجام اعمال حج به سوی مکه می‏شتافتند و در این سفر مقدس کوشش می‏نمودند، تا در صورت امکان به زیارت قبر رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم مشرف گردند و از شهر مذهبی و تاریخی مدینه که سال‏ها پایتخت حکومت اسلامی در آن زمان بزرگترین شهر علم و دانش و مرکز علماء و فقهاء بود دیدن نمایند. 

بدین منظور، مسلمانان هنگام رفتن یا در بازگشت از مکه وارد مدینه می‏شدند. این گروه پس از زیارت قبر پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم، به زیارت فرزند رسول خدا علی بن موسی الرضا علیه‏السلام می‏شتافتند چون امکان نداشت زائرین خانه خدا، از بهره بردن از کعبه‏ی علم و فضیلت که به اتفاق همه مسلمین در آن زمان کسی از حیث علم و تقوا و کمال از آن حضرت بالاتر نبود غفلت کنند، آری این عاشقان کوی پروردگار، به دارالفضیله و مکتب علمی رضوی مشرف گشته، مجذوب و دلباخته‏ی فضائل و کمالاتش می‏شدند. [10] .

حضرت رضا علیه‏السلام غالبا در روضه‏ی نبوی کنار قبر جدش می‏نشست و تشنگان آب حیات دانش، دور حضرتش جمع می‏گشتند و از درخت پر ثمر باغ رسالت، بهره علمی و معنوی می‏بردند. 

و هر گاه علماء و فقهاء و متکلمین از حل مسأله‏ی مشکلی عاجز شده، راه به جائی نمی‏بردند، به حضرتش متوسل گشته، زانوی ادب در برابرش به زمین می‏زدند و مشکل خود را گشوده شاد و خرسند برمی‏خاستند. [11] .

 

حضرت رضا و زمامداران وقت

هارون الرشید، ظلم‏ها و ستم‏هایی فراوان، درباره‏ی امام موسی بن جعفر علیه‏السلام مرتکب شد و سال‏ها آن حضرت را در گوشه‏های تاریک زندان‏های بصره و بغداد نگاه داشت و عاقبت هم آن بزرگوار و امام معصوم را مسموم ساخت، اما برای حفظ حکومت خود، دیگر صلاح ندید متعرض شکنجه و آزار فرزندش علی بن موسی علیه‏السلام گردد. البته بارها بعضی از حاشیه‏نشینان دربار و اطرافیان نزد او، از امام هشتم سعایت و بدگویی کرده، از وی می‏خواستند آن حضرت را آزاد نگذارد، ولی هارون به سخن آنان اعتنایی نمی‏کرد و می‏گفت: 

همان ظلم‏ها و بیدادگری‏هایی که درباره‏ی پدرش انجام دادیم، ما را بس است. [12] .

پس از هارون، پسرش محمد امین، بر کرسی خلافت نشست. او نیز در مدت قریب به پنج سال دوره‏ی سلطنت خود متعرض امام هشتم نگشت. 

و این به علت افراط در عیاشی و خوشگذرانی و فرو رفتن در لهو و لعب و... از یک سو و جنگ‏ها و کشمکش‏های داخلی به خصوص مبارزات با برادرش مأمون از سوی دیگر بود، که فرصتی برایش باقی نمی‏گذاشت که درباره‏ی آن حضرت فکر کند یا تصمیم سویی بگیرد. 

اما زمانی که مأمون بر امین، چیره گشت و او را از بین برد و قدرت را به دست گرفت، اوضاع و شرایط محیط، نسبت به او آشفته گردید و بسیاری از بنی‏عباس با وی مخالف شدند و از گوشه و کنار بعضی از علویین بر علیه او قیام می‏کردند و افکار عمومی اعراب با او و دربار و دولتش که از ایرانیان تشکیل یافته بود و ریاست دولت را به دست فضل بن سهل سپرده بود، موافق نبود. 

مأمون شیطان صفت، می‏خواست بر تمام اوضاع مسلط گردد و همه‏ی قدرت‏ها را در کام قدرت خویش فرو برد، اما از طرفی این اوضاع آشفته را مشاهده می‏کرد واز طرف دیگر از موقعیت و اهمیت شایان توجه حضرت رضا علیه‏السلام در میان علویین بلکه جمیع مسلمین آگاه بود، لذا وجود آن حضرت را در شهر مدینه که از خراسان فاصله زیادی داشت، برای بقای سلطنت خود صلاح ندید. لذا نخست قبل از هر اقدام اساسی، نقشه‏ی حرکت آن حضرت را از مدینه به خراسان طرح کرد و با دعوت اجباری، او را نزد خود خواند. [13] .

 

پی نوشته :

[1] یعنی: همانگونه که از میان فرزندان پدرم منصب امامت به من رسید از بین همه فرزندان من نیز او پس از من امام است.

[2] محدث خبیر مرحوم محمد بن حسن معروف به شیخ حر عاملی در زمینه اثبات امامت حضرت رضا علیه‏السلام در 12 فصل متجاوز از شصت حدیث ذکر کرده است.(اثبات الهداة 21:6).

[3] تاریخ یعقوبی، 166:2.

[4] (امین روز وفات پدرش به خلافت رسید. و در اول محرم سال 198 به دست لشکریان مأمون به قتل رسید.) (تاریخ یعقوبی، 178:2).

[5] تاریخ یعقوبی، 188:2 و تذکرة الخواص / 355 و کامل ابن اثیر 183:5.

[6] اثبات الهداة 1:6 تا 10.

[7] مرحوم شیخ حر عاملی در کتاب اثبات الهداة، 153 - 31 / 6 بابی را به معجزات امام رضا علیه‏السلام اختصاص داده است. 

نیز علامه مجلسی در ج 12 بحار (چاپ کمپانی) در همین زمینه از صحفه 9 تا 21 فصلی گشوده است. 

شیخ الطایفه مرحوم شیخ طوسی فرمود: 

از حضرت رضا علیه‏السلام معجزاتی آشکار گشت که دلیل صحت و حقانیت امامت او است و همه در کتب (علماء و محدثین) مذکور می‏باشد. و به جهت همین معجزات بود که عده‏ای از واقفیه مانند: عبدالرحمن بن حجاج، رفاعة بن موسی، یونس بن یعقوب، جمیل بن دراج، حماد بن عیسی، احمد بن ابی‏نصر، حسن بن علی وشا و دیگران، از اعتقاد باطل خویش برگشتند. (اثبات الهداة 108:6).

[8] خرائج قطب راوندی / 45.

[9] اقتباس از تاریخ تمدن اسلام / 226.

[10] عیون اخبار الرضات علیه‏السلام 177:1 از سخنان حسن نوفلی در اواخر داستان احتجاج امام رضا علیه‏السلام با علمای ادیان.

[11] اعلام الوری / 190.

[12] عیون اخبار الرضا علیه‏السلام 2 / 225 و 226، باب 50.

[13] اباصلت هروی که در خراسان غالبا با امام رضا علیه‏السلام به سر می‏برده و از اوضاع عصر خود با خبر بود، می‏گوید: 

مأمون چون از مقام علمی و عظمت و نفوذ آن حضرت آگاه بود از دعوت آن حضرت به طوس و تفویض ولایتعهدی به وی، یک هدف شوم سیاسی داشته است. (عیون اخبار الرضا علیه‏السلام جلد 2 باب 59 اقتباس از حدیث 3).

 

 

 

کلیه حقوق این وب‌سایت متعلق به بنیاد بین المللی فرهنگی هنری امام رضا (ع) می‌باشد.